هر سه ماهه Brianna غرفه مدیر مثبت تمایلات جنسی می آموزد یک کلاس که در آن دانش آموزان صحبت در مورد رابطه جنسی, تمایلات جنسی, صمیمیت و روابط با گفتن داستان خود را دارند. دانشجویان دوره لیسانس همگرا از تمام نقاط پردیس یک نگاه اجمالی فراتر از روایت از تاسیسات فرهنگ است. در یک کلمه آن را پیچیده است. داستان فاش کردن واقعیت از یک فرهنگ که در آن دانش آموزان, مراقبت زیادی. دانش آموزان باید با unexpressed احساسات, سکوت, خواسته های کار, عشق, درد و سوزاننده غم. این سری اختصاص داده شده به اشتراک گذاری این واقعیت را در امیدوار است که شما که خواننده احساس می کنید الهام گرفته بود و صادقانه تر و واقعی خود را در تعامل صمیمی با دوستان, له, کنسول, روابط و خانواده — به طوری که شما می توانید اتصالات شما را طولانی برای. با هم خواهیم ساخت صمیمی تر جهان است.

واضح ترین حافظه من از گرایش دانش آموز جدید (سازمان خدمات ملی) نشسته است و در frosh خوابگاه سالن بازی Never Have I Ever, گوش دادن به یک فرد است که من فکر کردم زیبا می گویند که آنها هرگز هر کسی را بوسید.

در آن زمان من شوکه شده بود. نه از پدر و مادر من رفته بود به کالج در ایالات متحده هیچ یک از آنها می تواند به من بگویید چه انتظار از من سال اول در یک دانشگاه آمریکایی پس از داستان که من در دنیای اطراف من — از تلویزیون تماشا کردم به دوستان با خواهر و برادر بزرگتر و تصادفی دانشجویان’ وبلاگ های آنلاین — من شد طرح. من یاد گرفتم که شما قراره استفاده می شود به نوشیدن و به خوبی در داشتن رابطه جنسی, حتی قبل از اینکه شما حتی پا در محوطه دانشگاه. این واقعیت است که من انجام نداده یا از این چیزها ساخته شده من احساس می کنم مثل من در حال حاضر در پشت قبل از من تا به حال حتی آغاز شده است. من مطمئن هستم که هر کس که ملاقات کرده بودم در سازمان خدمات ملی شد سال نوری جلوتر از من در روابط جنسی و عاشقانه و توسعه و بنابراین من هم از ترس به آنها بخواهید در مورد هر چیزی که آنها تا به حال یا انجام نداده در مورد من ثابت شده بود درست است. اردک سندرم اما برای روابط جنسی.

به طوری که شب وقتی که من شنیده ام من dormmate می گویند که چیزی که بعد از من احساس شد و قریب به اتفاق تسکین. من تنها نبود و چون من تنها نبود, که بدان معنی است که که در آن من بود با من اکتشاف روابط و تمایلات جنسی خوب بود. من بی تجربه عجایب; من عادی بود.

که یک نظر شکل من سال اول در دانشگاه استنفورد در بسیاری از راه های به دلیل آن را به من اجازه زندگی داستان زندگی من بود آن را به عنوان اتفاق می افتد به جای تلاش برای قالب آن را به برخی از از پیش تعریف شده و روایت است. زمانی که من در تضاد بود در مورد اینکه آیا برای نزدیک شدن به یک دختر در یک مهمانی به دلیل من نمی خواهم برای آمدن به عنوان بی تجربه من خودم یادآوری: شاید او هرگز بوسید هر کسی هم نیست. زمانی که من bailed از یک بازی آشامیدنی اوایل چون من نگران چگونه بسیاری از عکس های من تا به حال به خودم می گفتم که من قطعا نبود تنها کسی که در آن اتاق که تا به حال نمی نوشید در مدرسه بالا است. این تصور که افراد دیگر نیز روایت زندگی در خارج از نورم بسیار قابل تصور امکان.

قادر بودن به زندگی, داستان, چند, نیست, همان به عنوان قادر بودن به آن را بگویید. حتی در زمانی که من راحت بود در من تمایلات جنسی و روابط, اگر کسی خواست در مورد آنها, من پیدا کردم خودم را در حال سقوط به عقب اسکریپت های قدیمی. بله من دوست داشتن و لذت بردن از لذت است که بدن می تواند تجربه (به جز که من فقط می خواهم تا کنون با توجه به دست و دهان و هرگز دریافت هر کدام); بله من همیشه صحبت به همکاران من مورد رضایت و مرزهای (به جز که من هنوز هم نمی دانم که چگونه به بیان نیازهای خود من یا حتی شناسایی چه کسانی نیاز شد); بله من می خواستم به تاریخ و در یک رابطه متعهد و سقوط در عشق (به جز برای تمام زمانی که ایده رمانتیک دلبستگی احساس دافعه و مبالغه). من زندگی راحت جایگزین این روایت اما نه به اشتراک گذاری آنها را با صدای بلند از ترس که من شنونده خواهد به من بگویید که در واقع وجود دارد چیزی اشتباه است با من بعد از همه.

زمانی که من تصمیم گرفتم که من می خواستم برای انجام در فراتر از جنسیت اد من سال سوم من تا حدودی چون من خسته از همیشه گفتن نیمه حقایق حتی به مردم من نزدیک شد ، من برای امضا “Storycraft: تمایلات جنسی, صمیمیت, روابط,” کلاس طراحی شده برای آماده سازی این داستان و خودم یک وعده: هر هفته در کلاس من به خودم اجازه دسترسی به حقیقت را بگویید. هیچ تلاش برای بازنویسی زندگی من به طوری که آن را مناسب تر منظمی را به یک داستان است که به نظر می رسید خوش طعم تر یا که من تا به حال شنیده ام قبل از. من به خودم قول داده است که من افتخار حقایق ساده زندگی من تا به حال زندگی می کردند حتی اگر این به معنی است که من می خواهم که به اعتراف بسیاری از چیزهایی که من می خواهم گفت: هرگز با صدای بلند به هر کسی.

در یکی از کلاس های چند شریک زندگی من برای یک کلاس فعالیت از من پرسید اگر من همیشه می خواستم به ازدواج است. پاسخ صحیح در ذهن من بود. دوستان من و من همیشه صحبت در مورد چگونه آن را احمقانه بود به فکر می کنم که یک رابطه قانونی به دلیل یک تکه کاغذ; همه ما گفت که اگر شما واقعا قابل اعتماد و دوست و شریک زندگی خود را, شما نمی خواهد نیاز به کراوات آنها را با برخی از منسوخ نهاد اجتماعی.

“بله” به من گفت: — پذیرش شماره 1.

پذیرش شماره 2: “من می دانم آن را بد, اما من پدر و مادر ارتباط دارد مرتب از من متقاعد شده ام که من نمی دانم اگر من تا به حال به کسی اعتماد کافی به آنها اعتماد به ماندن در یک رابطه, مگر در مواردی که وجود دارد برخی از نوع نتیجه برای ترک.”

جای سوال و یا انتقاد به من, همه من شریک گفت: “با تشکر از شما برای من گفتن که.” و برای اولین بار متوجه شدم که به نحوی شاید این فضا متفاوت بود. شاید وجود دارد اتاق را برای این داستان که من فکر کردم هیچ کس هرگز اعتبار و یا فکر می کنم به شنیدن در این درس است.

من نقل مکان کرد به آرامی به گفتن سخت تر از داستان — من به یک شریک است که من تا به حال هرگز با یک شریک زندگی قبل از, و من مطمئن هستم که اگر من هرگز قادر به. من مراجعه کننده به یکی دیگر که من ممکن است از نظر احساسی و دستکاری نسبت به شریک زندگی من در ارتباط است و من هنوز هم از ترس به رسیدن و عذر خواهی برای آن به خاطر من می ترسم که آنها را تایید ترس من در مورد راهی که من می خواهم عمل کرده است.

هر زمان که به من گفت یک داستان است که من تا به حال هرگز قبل گفته و من شریک نمی واکنش نشان می دهند با سردرگمی و یا ناباوری اما در عوض فقط نشسته و گوش من اعتماد به نفس رشد داشته است. نه تنها آن را درست برای من تجربه شد که ظریف تر از این روایت من آموزش داده شده بود راست بود و می خواستم به این باور بود اما خوب به به اشتراک گذاری آنها را با صدای بلند با مردم دیگر بیش از حد.

وجود دارد پس از چند مکان در محوطه دانشگاه که در آن آن را بی خطر است برای گفتن این نوع داستان در مورد تمایلات جنسی و صمیمیت — که در آن ما می تواند نه تنها داستان در همین جا به جریان اصلی سفید جنس مخالف و cisgender روایات, اما, که در آن ما همچنین می توانید اضافه کردن نکات دقیق وظریف به کسانی که جایگزین روایت های بیش از حد. این به اندازه کافی برای فقط جای یک مجموعه محدود روایات ،

اگر همه ما این است که تغییر استانداردها از “عادی” ما تنها ایجاد یک گروه جدید از خارجی ها. نتیجه نهایی این است که از خود بیگانگی: بیگانگی از بودن قادر به دانستن آنچه که ما واقعا می خواهید و چگونه ما واقعا احساس بیگانگی از به رسمیت شناختن کسانی که می خواهد به عنوان مشروع و بیگانگی از قادر بودن به ارتباط عمیق و صادقانه با کسانی که در اطراف ما.

به جای آن ما نیاز به گسترش این نوع از داستان است که گفت. ما نیاز به ایجاد فضاهای که در آن آن را بی خطر است برای گفتن صادقانه داستان در مورد آنچه در آن احساس می شود فریب خورده و آنچه در آن احساس می کند مانند به تقلب در یک شریک; که در آن ما به شنیدن داستان در مورد چقدر شادی و صمیمیت می آورد و در مورد اینکه چگونه می توان کاملا نامطلوب و حتی دافعه به فکر می کنم در مورد بدون یک طرف بی اعتباری دیگر. ما باید فضاهای که می تواند نگه دارید و اعتبار قریب به اتفاق بسیاری از متضاد, متنوع و پیچیده روایات, همه ما در زندگی به جای داشتن به لکه دار کردن برخی به منظور مشروعیت بخشیدن به دیگران است.

ما باید این فضاهای چرا که در پایان روز آن را واقعا سخت به زندگی یک داستان زمانی که هیچ کس تا به حال به شما گفته که داستان هایی که مجاز وجود داشته باشد. من چسبیده به روایت من تا به حال شنیده ام در مورد آنچه کالج قرار بود مانند حتی زمانی که آنها درست به آنچه من می دانستم که من می خواستم به این دلیل که جایگزین داشتن هیچ طرح در همه ترسناکتر بود. اگر ما نمی توانیم فضا را به شنیدن این جایگزین روایات در وهله اول و سپس ما از دست دادن هر گونه امید برای افرادی که قادر به در واقع زنده به عنوان آنها در واقع هستند.

من بازگشت به Storycraft به عنوان دستیار تدریس این سه ماهه به دلیل آن را یکی از معدود مکان هایی در دانشگاه استنفورد که من پیدا کردم این شفقت و همدلی مورد نیاز برای کشت تمام این داستان ها و نگه داشتن فضا برای آنها گفته شود با صدای بلند. در طول چند هفته گذشته به من داده شده است هدیه که در حال حاضر به شنیدن دانش آموزان داستان است که آنها هرگز صحبت کردن با صدای بلند قبل از اینکه به یک صفحه نمایش پر از محبت و حمایتی مواجه است. من شنیده ام داستان در مورد تجربه ای که من داشته ام اما همیشه بیش از حد ترس به صحبت کردن با صدای بلند; من شنیده ام داستان در مورد تجربه است که من تا به حال اما باید طنین انداز در برخی عمیق و اساسی ترین بخش از بدن من به هر حال. و بارها و بارها من شنیده ام مردم می گویند به یک دیگر “من انتظار نداشتم که مربوط به داستان خود را بسیار. انتظار نداشتم شما قادر به صدای این احساسات درون من است که من فکر می کردم فقط من تا به حال.”

بیش از چند روز آینده ما از شما دعوت به تجربه کمی از این داستان برای خودتان. همانطور که شما خواندن ما امیدواریم که که شما به خودتان اجازه به شنیدن حقیقت کردار و آسیب پذیری است که در خدمت به عنوان پایه و اساس برای این قطعه و به رسمیت شناختن این راه است که این داستان را (یا نیست!) با طنین خود را روایت است. این تجارب نشان دهنده پنج تن از هزاران و هزاران نفر از داستان وجود دارد که در این دانشگاه و در درون هر یک از ما و ما امیدواریم که در آنها بیدار داستان در داخل از شما به عنوان به خوبی.

این اولین بار است که در هفت قسمت سری منتشر می شود هفته از ماه ژوئن 14th.

تماس با کین ژا در jczha ‘در’ stanford.edu.

روزانه متعهد به انتشار یک تنوع از op-eds و نامه به سردبیر. ما دوست دارم به گوش افکار خود را. ایمیل و نامه به سردبیر به eic ‘در’ stanforddaily.com و op-ed ارسالی به نظرات ‘در’ stanforddaily.com.

به دنبال روزانه در Facebook, Twitter و Instagram.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de